شعر (برگ سبز) سروده مدیر وبلاگ (مولودی)
برگ سبز
بی خبر از حال همدیگر و خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن ،چه سود
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه برسنگ مزارش آب پاشیدن ،چه سود
گر نرفتی خانه اش تو در زمان زندگیش
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن ،چه سود
گر نپرسی حال و احوال همه فامیل را
بعد مرگش اشک باریدن وکاهیدن ،چه سود
بهر دور افکندن کینه تو حرکت کن کنون
فصل صلح وبزم وآیین است جنگیدن،چه سود
حق همدیگر بجا آریم و با هم به شویم
نرم و نیکو گفتگو سازیم غریدن، چه سود
وقت بگذاریم بهر کودک و فرزند خویش
گر نهال الوار شد،بیهوده پیچیدن،چه سود
دست و دامان پدر مادر ببوییم همچو گل
گر کنی پژمرده گل ها را بوییدن، چه سود
اختیار مال واموالت کنون در دست توست
بعد مرگت آب در هاون و کوبیدن، چه سود
برگ سبزی را کنون خود تحفه درویش کن
لیک از فرزند و وارث چشم پاییدن، چه سود
اوایل بهمن 1389