نوازنده بی نوا



نوازنده ای پیر ودرمانده بود

زخلق جهان روی گردانده بود


نه از کهنه برجای چندی ، نه نو

که از بهر روزی گذارد گرو


یکی ساز فرسوده در خانه داشت

به بازار شد در حراجش گذاشت


غبار زمان بر رخش ریخته

زبان بسته ، یک عمر آویخته


گسسته ، گشوده زهم تارها

چنان در خموشی ، که دیوارها


براوسالها ، کس نیازیده دست

فرو مانده در پرده هایش نفس

بسا لال مانده زبیم عسس

...........

فروشنده فریاد آغاز کرد

دو دینار قیمت بر آن ساز کرد


چو تکرار واصرار بسیار رفت

به سختی بها تا سه دینار رفت


جمالش نه در خورد بازار بود

یکی برده ی بی خریدار بود


نوازنده را غم به آتش نشاند

نهیبی دلش را به آتش کشاند

.......

سبک،  دست لرزان فرا پیش برد

غبار از رخ هم زبانش سترد


به هر سیم دست نوازش کشید

زآواش بانگ موافق شنید


به سامان رساندش ز آشفتگی

رهانیدش از آن فرو خفتگی


سزاوار سر پنجه اراستش

به حالت همان شد که میخواستش


چنان گرم با ساز دم ساز شد

که درهای هفت آسمان باز شد

.........

دو هم درد ، پرورده دست غم

فتادند از جان واز دل به هم


شکستند بی پرده بغض گران

زجور زمانه حکایت گران


نوائی چنان دلکش ودلنواز

که هر رهرو از ره فرومانده باز


جهانی از آن حال خوش در شگفت

که آتش به دل هایشان در گرفت


دوهمدل خریدند بازار را

فزودند جوش خریداررا


به سودای آن ساز خاطر نواز

زهر سو همه دست ها شد دراز

.......

فروشنده این بار گفت از هزار

دوچندانش افزوده شد، بیست بار


شگفتا، نوازنده بی نوا

نمی گشت دیگر ز سازش جدا...........





 

 دلیل  دروغ  گفتن مردان


 دلیل  دروغ  گفتن مردان

یه روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ،

 تبرش افتاد تو رودخونه.وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد:

چرا گريه ميكني؟هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده.

 فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟

هيزم شکن جواب داد: " نه". فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي

برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد : نه.

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني آمد و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد

و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.

هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد:

 که چرا گريه مي کني؟  مرد گفت ،اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "

فرشته رفت زير آب و با یک زن بسیار زیبا برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

هيزم شکن فرياد زد" آره ".فرشته عصباني شد. " تو تقلب کردي، اين نامرديه. "

هيزم شکن جواب داد : ای، فرشته من ،منو ببخش. سوء تفاهم شده.

ميدوني، اگه نه" ميگفتم تو ميرفتي و با یک زن زیبای دیگه مي اومدي.

و باز هم اگه به اون هم "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي

و من هم ميگفتم" آره" . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي.

اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم،

و به همين دليل بود که اين بار گفتم آره.

 

نکته اخلاقي اين داستان اينه که

(هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و منطقیه!!!!!!!!!!(

هر کجا عشق باشد

هر کجا عشق باشد


زن از منزل خارج شد و در جلوی حیاط نظاره گر سه پیرمرد

با ریش های سفید و بلند شد.

زن گفت:« شما را نمی شناسم ولی باید گرسنه باشید

داخل شوید و چیزی بخورید.»

پیرمردان گفتند:«آیا همسرت منزل است؟» زن گفت:«خیر بیرون است.»

 سپس گفتند:«ما نمی توانیم داخل شویم»

بعد از ظهر که شوهر به خانه بازگشت زن تمام ماجرا را برایش توضیح داد.

 مرد گفت:« حال برو و به آن ها بگو که من در خانه هستم

و آن ها را دعوت کن»

 سپس زن آن ها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها گفتند:

« ما نمی توانیم باهم داخل شویم.

» زن علت را جویا شد و یکی از پیران توضیح داد:

اسم او ثروت است و به یکی دیگر از دوستانش اشاره کرد و گفت:

« او موفقیت و دیگري نیز عشق است.

حالا برو و مساله را با همسرت در میان بگذار

و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید!

 زن ماجرا را برای همسرش تعریف کرد.

شوهر بسیار خوشحال بود با هیجان خاصی گفت:

« بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایی نماییم»

اما زن با این خواسته مخالفت کرد و گفت:

« عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم!

» در این بین عروسشان که تا این لحظه شاهد گفتگوی آن ها بود

میان حرفشان پرید و گفت:

« بهتر نیست عشق را پذیرا باشیم و منزلمان را سرشار از عشق کنیم؟

» سپس شوهر به زن نگریست و گفت:

« بیا به نصیحت عروسمان گوش دهیم.

 برو و عشق را به خانه مان دعوت کن»

سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟

لطفاً داخل شوید و مهمان ما باشید.

در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد،

سپس آن دو نفر هم بلند شده و وی را همراهی کردند.

 زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت:

« من فقط عشق را دعوت کردم!»

در این بین عشق گفت:

« اگر شما دارایی یا موفقیت را دعوت می کردید

دو نفر از ما مجبور بودند بیرون منتظر بمانند

اما زمانی که شما عشق را پذیرا شدید

هر جا که من روم آن ها نیز همراه من می آیند.»

هر کجا عشق باشد در آن جا ثروت و موفقیت نیز حضور دارند



 

گل صداقت   (پائولو کوئليو)

گل صداقت


  سالها پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت

  با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان

  منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .

  روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت :

  به هر يک از شما دانه اي مي دهم ،

  کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ،

  ملکه آينده چين مي شود .

  دختر پيرزن خدمتکار هم دانه ا ي گرفت و در گلداني کاشت .و با خود گفت"

  مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ،

  اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .

  سه ماه گذشت و گل سبز نشد ،

  دختر با باغبانان هاي بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را أموخت

  اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد

  روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند

  و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف

  در گلدان هاي خود داشتند .

  لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد

  و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .

  همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که

  در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است .

  شاهزاده توضيح داد :

  اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که

   او را سزاوار همسري شاهزاده امپراتور مي کند :

  همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ،

  امکان نداشت گلي از آنها سبز شود .بجز گل صداقت

 


                                                                                                پائولو کوئليو
 

 

(عقل )و قران


عقل

 

از عقل  49 بار در قرآن صحبت شده.

اما عقل چيست؟

عقل قدرت تشخيص و تميز و درك و فهم

 خوب و بد و صحيح و غلط است.

تا علم نباشد قدرت تشخيص صحيح از غلط ممكن نيست.

عقل تابع علم است.

کسی كه جبر و مثلثات نميداند، نميتواند تشخيص بدهد كسانی كه

 درباره جبر و مثلثات صحبت ميكنند درست ميگويند يا غلط.

در تمام علوم نيز همينطور است.

 

کسی كه از قرآن اطلاع ندارد نميتواند تشخيص بدهد

كداميك از افراد درباره اسلام درست ميگويند.

 

کسی كه انجيل نميداند نميتواند تشخيص بدهد كداميك از افرادی كه

 درباره مسيحيت صحبت ميكنند درست ميگويند.

در هر رشته‌ای از علوم اكثريت مطلق با افرادی است

 كه علم و اطلاع كامل درباره آن ندارند.

در مورد هنر و مشاغل و حرفه ها هم همينطور.




کسی كه از قرآن اطلاع ندارد نميتواند تشخيص بدهد


       كداميك از افراد درباره اسلام درست ميگويند.

 

( بياييم و كتاب الهي را بفهميم)

"زن(مادر) از دیدگاه  دكتر علی شریعتی


 

 زن عشق می كارد و كینه درو می كند 


دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

 برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است

 و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی

 در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

 او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

 او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

 و هر روز او متولد میشود؛ 

 عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

 و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند

 چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت

 زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش،

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد 

 سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.




 

شب قدر از دیدگاه دکتر علی شریعتی


شب قدر


انا    انزلناه فی لیله القدر
و ما  ادریک ما لیله القدر
لیله  القدر خیر من الف شهر
تنزل الملائکه والروح،  

فیها باذن ربهم من کل امر
سلام هی حتی مطلع الفجر

 

 
« ما «آن را فرود آوردیم درشب قدر
و چه میدانی که شب قدر چیست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است،
فرشتگان و آن روح دراین شب فرود میآیند،
به اذن خداوندشان از هر سو ،
سلام بر این شب،

تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان میشکافد.



تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، 

قرنها از پس قرنها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه

و نسلها در پی نسلها، همه تکراری و همه تقلیدی،

و زندگیها، اندیشه ها و آرمانها همه سنتی و موروثی،

فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ،
ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شبهای پیوسته،

آشوبی، لرزه های، تکان و تپشی که همه چیز را بر میشود

و همه خوابها را برمی آشوبد و نیمه سقفها را فرو میریزد.

انقلابی در عمق جانها و جوششی در قلب وجدانهای رام و آرام،

درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد

و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار

نشانه هایی از یک «تولید بزرگ»،

شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات!

همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر،

پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح»

در این شب به زمین، به سرزمین،

به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسانها،

همه اسکلت شدهاند، فرود آمده اند
این شب قدر است
شب سرنوشت،

شب ارزش، شب تقدیر بر یک انسان نو،

آغاز فردایی که تاریخی نور را بنیاد میکند.

این شب از هزار ماه برتر است،

شب مشعری است که صبح عید قربانی را در پی دارد

و سنگباران پرشکوه آن سه پایگاه ابلیسی را!

شب سیاهی که در کنار دروازه منی است،

سرزمین عشق و ایثار و قربانی و پیروزی
 
و تاریخ همه این ماههای مکرر است،

ماههایی همه مکرر یکدیگر، سالهایی تهی و عقیم،

قرنهایی که هیچ چیز نمی آفرینند، هیچ پیامی بر لب ندارند،

تنها می گذرند و پیر میکنند و همین

و در این صف طولانی و خاموش،

هر از چندی،شبی پدیدار میگردد که تاریخ میسازد،

که انسان نو میآفریند و شبی که باران فرشتگان خدایی باریدن میگیرد،

شبی که آن روح در کالبد زمان میدمد،

 شب قدر
 شبی که ازهزار ماه برتر است،

 آنچنانکه بیست و چند سال بعثت محمد،

 از بیست و چند قرن تاریخ ما برتر بود.

 سالهایی که آن «روح» برملتی و نسلی فرود میآید

 از هزار سال تاریخ وی برتر است.

 و اکنون، براندام این اسلام اسلکت شده،

 برگور این نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما،

 نه آن روح فرود آمده است، سیاهی و ظلمت و وحشت شب هست،

 اما شب قدر؟
 شبی که باران فرو میبارد، هر قطرهاش فرشتهای است

 که بر این کویر خشک و تافته، در کام دانه ای،

 بوته خشکی و درخت سوخته ای و جان عطشناک مزرعه ای فرو میافتد 

 و رویش و خرمی و باغ و گل سرخ را نوید میدهد.

 چه جهل زشتی است در این شب قدر بودن و در زیر این باران ماندن

 و قطرهای از آن برپوست تن و پیشانی و لب وچشم خویش حس نکردن،

 خشک و غبار آلود زیستن و مردن! هرکسی یک تاریخ است.

 عمر، تاریخ هر انسانی است و در این تاریخ کوتاه فردی،

 که ماهها همه تکراری و سرد و بی معنی می گذرد،

 گاه شب قدری هست و درآن از همه افق های وجودی آدمی فرشته میبارد

 و آن روح، روح القدس، جبرئیل پیام آور خدایی برتو نازل میشود

 و آنگاه بعثتی، رسالتی، و برای ابلاغ،

 از انزوای زندگی و اعتکاف تفکر و عبادت وخلوت فراغت

 و بلندی کوه فردیت خویش به سراغ خلق فرودآمدنی و آنگاه،

 در گیری و پیکار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ایثار خویش به پیام
  
که پس از خاتمیت، پیامبری نیست،

 اما ، هر آگاهی ،   وارث پیامبران است!

 آن «روح» اکنون فرود آمده است،

 در شب قدر بسر میبریم.

 سالها، سالهای شب قدر است،

 در این شبی که جهان ما را در کام خود فرو برده است

 و آسمان ما را سیاه کرده است، باران غیبی باریدن گرفته است،

 گوش بدهید،

 زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را میشنوید،

 حتی صدای روییدن گیاهان را درشب این کویر میتوان شنید
  
سلام بر این شب،

سلام، سلام،سلام،

شب قدر، شبی که از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است،

...   تا آن لحظه که خورشید قلب این سنگستان را بناگاه بشکافد،

گل سرخ فلق برلبهای فسرده این افق بشکفد

و نهر آفتاب بر زمین تیره ما ...

و بر ضمیر تباه ما نیز جاری گردد.

تا صبح بر اینشب سلام





 

عاشقونه

عاشقونه

 

سهراب گفتی:

چشمها را باید شست...... .شستم ولی !.........

گفتی: جور دیگر باید دید.........دیدم ولی !.........

 گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.........

او، نه  چشمهای  خیس   و  شسته ام را...............

نه  نگاه دیگرم را..........هیچ کدام را ندید !!!!

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:

" دیوانه باران ندیده !! "

******

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن ،

سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي

نيازي به پاك كن نداشته باشي.

******

آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي

 آنجه را که دوست نداري تحمل کني .

هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند

حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي

******

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست

                                                    ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

******

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی

 یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

******

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟

لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده

تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

******

به روی گونه تابیدی و رفتی                مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود                  تو هستی مرا چیدی و رفتی

******

 گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم

که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم

 و پرواز کنان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

******

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :

بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟

خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم

چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد

 به ياد خالق نمي افتد.

******

هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.

تا خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی.

******

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی

اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

******

براي عشق تمنا كن ،ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

 براي عشق گريه كن ،ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز، ولي نگذار پروانه ببينه.

 براي عشق پيمان ببند، ولي پيمان نشكن .

براي عشق وصال كن ،ولي فرار نكن .

براي عشق زندگي كن ،ولي عاشقونه زندگي كن .

 براي عشق بمير ،ولي كسي رو نكش .

براي عشق خودت باش ،ولي خوب باش.

******

هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ،

 دري ديگر باز مي شود

ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم

 كه درهاي باز را نمي بينيم.

******

نظر دبيران در مورد عشق:

دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است.

دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود.

دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند.

 دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود.

دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد.

دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند.

دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود.

******

۱۰۰ بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیارم

ولی افسوس که قسم هم نام تو بود.

******

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی

خود شيطان بیاد و تو را به بهشت بازگرداند .

******

 

کلاس ادبیات،

 معلم گفت:

فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتی. رفت..

ساکت میشوم میخندم !... ولی خنده ام تلخ میشود،...

استاد داد میزند، خوب بعد ادامه بده ،و من میگویم:

رفت... رفت... رفت ... و دلم شکست، غم رو دلم نشست،

رفت، شادیم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت...

و من میخندم و میگویم... 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است ...

کارم از گریه گذشته است به آن میخندم.

******

از نظر گاندی،

 این هفت مورد بدون هفت مورد دیگر خطرناکند:

ثروت، بدون زحمت –

لذت، بدون وجدان –

دانش، بدون شخصيت –

تجارت، بدون اخلاق –

علم، بدون انسانيت –

عبادت، بدون ايثار –

سياست، بدون شرافت

****** 

چه زيبا گفتم دوستت دارم!

چه صادقانه پذيرفتي
چه فريبنده آغوشم برايت باز شد!

چه ابلهانه با تو خوش بودم!
چه كودكانه همه چيزم شدي!

چه زود به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي!
چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم!

چه حقيرانه وازه ي خداحافظي به من آمد!
وچه بيرحمانه من سوختم...

 

******

چون میگذرد غمی نیست 

******

زندگی کتابی است پر ماجرا

 هیچگاه آن را به خاطر یک ورقه اش دور نینداز

******

 همیشه کسی رو انتخاب کن  

 که قلبش اونقدر بزرگ باشه که نخوای برای

 اینکه تو قلبش جای بگیری خود تروکوچیک کنی

******

  هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را

  هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

             ******                


 اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را  

 به دل هرگزنمی دادم خیال آشنایی را

*****

اگه عاشق شدن يارب گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

 ******

 

در دنيا دنبال سه چيز مرو

1دنبال قطار

2-دنبال اتوبوس

3-دنبال دختر ،

چون پس از اولي دومي خواهد آمد 

 ******

اگر بار گران بوديمو رفتيم

اگر نا مهربان بوديمو رفتيم

نه

نگو بار گران بوديم و رفتيم

اخه اينها دليل محکمي نيست

 بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 ******

گريه هايم بي صداست             عشق من بی انتهاست

******

بي تو ميشه زنده بود                نميشه زندگي کرد

 ****** 

اي جوان اگر عاشق نشدي       برو خودت را درست کن

اينه رسم جواني

 ****** 

 

شمع سوزان توام، اینگونه خاموشم نکن 

 در کنارت نیستم  ، اما فراموشم نکن

******


به نام آنکه اشک را آفرید 

تا آتش جنگل های عشق را خاموش کند

****** 

 

زندگی گل سرخی است که  

 گلبرگ هایش خیالی و خارهایش واقعی

******

عجب معلم بدیه این طبیعت ،

چون که اول امتحان می گیره بعد درس میده  

******

 

 زندگی همچون کلاف پیچ در پیچه 

که اولش پیچه و آخرش هیچه

******

بوسه تنها تصادفی است که جریمه ندارد

******

 

به دستات بیاموز که ،هر گل ارزش چیدن نداره.

******

 

به قلبت بیاموز که ،هر کسی کنجش جایی نداره .

******

 

بزرگترین متهم، قلبیست که نمی دونه واسه که می تپد. 

 ******

 

ما درد علي (ع) را احساس نمي‌كنيم


امام علی (ع) از دیدگاه شریعتی

 

علی نمونه والای همه ی زیبایی هاست

چهرهايي كه مي‌خواهم، در قرن بيستم، به عنوان سمبل

 

 و تجسم يك ايدئولوژي مطرح و عنوا كنم،

 

 داراي اين خصوصيات است.

 

 البته اين كامل‌ترين خصوصياتش نيست، اما اساسي‌ترين آنهاست

 

 

 رابطه متقابل پيغمبر (ص) و علي (ع)،

 علی(ع) مظهر جهاد و رهبري جنگ، 

 علي (ع)، ‌مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي،

 علي (ع) مرد كار يدي، كشاورزي و توليد،

 علي (ع) ‌مظهر نثر و شعر علي (ع) بهترين سخنور و سخنگو،

 علي (ع) ‌فيلسوف، علي (ع) مظهر بينش‌ها و ابعاد متضاد،

 علي (ع) ‌زهد انقلابي و عبادت، ‌تكيه بر عدالت،

 علي (ع) تساوي در مصرف، علي (ع) امام و مظهر حقيقت‌ها و ارزش‌ها،

علي (ع) نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، علي (ع) انسان‌دوستي 

 

 درد علي (ع) دو گونه است

  يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس مي‌كند

 و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه‌هاي شب خاموش به دل نخلستانهاي

 اطراف مدينه كشانده و  او را به ناله درآورده است ...

 

 و ما...تنها بر دردي مي‌گرييم كه از شمشير ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس مي‌كند.

 اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است،!

 «تنهايي» است كه ما آن را نمي‌شناسيم

 بايد اين درد را بشناسيم، ‌نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي‌كند

 و ... ما درد علي (ع) را احساس نمي‌كنيم

 

 ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي (ع) و مكتب علي (ع) را داريم

 و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه مي‌تواند بدان بنازد

 و بالاخره بزرگترين سرمايه،

 اميدي است كه مي‌تواند به وسيله آن نجات پيدا كرده، ‌

 به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد،

 اما در عين حال مي‌بينيم كه با داشتن علي (ع)

 و با داشتن «عشق به علي» هم به ان نرسيده‌ايم!

 در صورتي كه «شيعه علي (ع) بودن»

 از «چون علي (ع) عمل كردن» شروع مي‌شود

 و اين مرحله‌اي است پس از شناخت و پس از عشق

 

 بنابراين ما يك ملت

دوستدار علي (ع) » ‌هستيم، اما نه «شيعه علي (ع) ‌!

چراكه شيعه علي (ع) همچنان كه گفتم علي (ع) ‌وار بودن،

علي (ع) ‌وار انديشيدن، علي (ع) ‌وار احساس كردن در برابر جامعه،

‌علي (ع) وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌

علي وار زيستن، علي (ع) ‌وار پرستيدن و علي (ع) ‌وار خدمت كردن است.




 

 

«دین اخلاق نیکوست»




اخلاق محمدی(ص) در دین و سیاست

چکیده مطلب :

اگر اخلاق از این جایگاه و منزلت در اسلام برخوردار است،

نظامی که خود را اسلامی می نامد باید بیش از هر چیز به اخلاق توجه کند.

اگر اینگونه باشد که در نظامی به یک عمل عبادی مستحب توجه ویژه شود

اما اخلاق هرگز مورد توجه نباشد، این نظام انحراف اساسی از دین پیدا کرده است.

 اگر دروغ و تهمت و افتراء و فحاشی در میان مسئولان یک نظام رواج داشته باشد

و حتی در وسط خطبه های نماز جمعه،

 که یک عمل عبادی است، این امور مکرر دیده شود،

و اگر قبح دروغ و خدعه و فریب و حیله از بین رفته باشد،

و اگر خشونت و بی رحمی و ناجوانمردی جای مدارا و نرمش

 و رحمت و جوانمردی را گرفته باشد،

 و اگر تضییع حقوق مسلم مردم جای عدل و داد و قسط را گرفته باشد،

 چنین نظامی را به چه معنایی می توان اسلامی خواند؟...

 

یکی از تفاوت های قرآن مجید با تورات و اناجیل موجود این است که

 بخش عمده تورات سخن و سیره حضرت موسی(ع)

و بخش عمده اناجیل سخن و سیره حضرت عیسی(ع) است؛

 اما قرآن مجید را به هیچ معنایی نمی توان سخن و سیره پیامبر اسلام نامید،

بلکه بسیار به ندرت در این کتاب چیزی در این باره یافت می شود.

 ساختار قرآن مجید اینگونه است که سخن خدا را نقل می کند،

اما گاهی از زبان خدا درباره سیره پیامبر اسلام سخن رفته است.

حال اگر بخواهیم درباره سیره و روش محمد(ص) در قرآن سخنی بگوییم

حتما و حتما باید به اخلاق آن حضرت توجه کنیم،

چرا که این نکته است که به وضوح و به صورتی بسیار برجسته دیده می شود.

خداوند درباره اخلاق پیامبر(ص) اینگونه می فرماید:

 «و انک لعلی خلق عظیم» و راستی که تو را خلق و خویی والاست(قلم/۴).

 همچنین قرآن مجید رمز موفقیت پیامبر را اخلاق نیکوی او می داند:

«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا

من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم…»

پس به برکت رحمت الهی با آنان نرمخو و مهربان شدی و اگر

تند خو و سختدل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند.

 پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه…(ال عمران، ۱۵۹).

و قطعا وقتی قرآن مجید به انسان ها دستور می دهد که

پیامبر را الگو و اسوه خود قرار دهند، اخلاق و خوی نیکوی آن

حضرت بیش از هر چیز منظور بوده است:

 «و لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه»

 و قطعا برای شما در پیامبر خدا الگو و سرمشقی نیکوست(احزاب/۲۱).

پیامبر اسلام(ص) هدف اصلی رسالت خود را اخلاق می شمارد

و بر این نکته به صورت های مختلف تاکید می ورزد:

«انما بُعثت لاتمم مکارم الاخلاق»

 همانا فرستاده شدم تا مکارم اخلاق را به کمال رسانم(کیمیای سعادت،ج۲،ص۳).

«علیکم بمکارم الاخلاق فانی بعثت بها» از مکارم اخلاق غفلت نکنید

چرا که خدا مرا برای همین بر انگیخته است(بحار الانوار، ج۷۱ ص۴۲۰).

آن حضرت در حدیثی بر این نکته تاکید می ورزد که دین مساوی با اخلاق نیکوست

و در جواب کسی که چندین بار به صورت های مختلف از آن حضرت می پرسد که

«دین چیست؟» پاسخ می دهد که «دین اخلاق نیکوست»

(همان، ص۳۹۳؛ کیمیای سعادت، ج۲، ص۳).

آن حضرت در احادیث متعددی به صورت های مختلف بر

رابطه وثیق اخلاق و ایمان تاکید می ورزد. آن حضرت می فرماید:

 «از میان مومنان ایمان کسی کامل تر است که اخلاقش نیکوتر است»

(بحار الانوار، ج۷۱، ص۳۸۹).

از آن حضرت پرسیده می شود که برترین ایمان از آنِ کیست؟

و آن حضرت پاسخ می دهد: «از آنکه اخلاقش نیکوتر است»

(محجة البیضاء، ج۵، ص۹۰).

این در رابطه با ایمان و ربط و نسبت آن با اخلاق بود.

آن حضرت در مقایسه اخلاق با دیگر اعمال می فرماید:

 «بهترین عمل اخلاق نیکو است»(همان). و می فرماید:

«بهترین چیزی که در روز قیامت در میزان گذاشته می شود خلق نیکوست.

نه تنها اخلاق نسبت به دیگر اعمال دینی اهمیت بیشتری دارد،

 بلکه اخلاق در اثر و نتیجه دیگر اعمال نقش تعیین کننده را دارد.

آن حضرت می فرماید:

 «اخلاق نیکو گناهان انسان را پاک می گرداند،

همان طور که آفتاب یخ را ذوب می کند»(کیمیای سعادت، ج۲، ص۴).

و می فرماید:

«اخلاق ناپسند اعمال دیگر را نیز تباه می گرداند،

همان طور که سرکه عسل را تباه می سازد»(محجة البیضاء، ج۵، ص۹۱).

پیامبر اسلام(ص) بر نقش اصلی و تعیین کننده اخلاق

در نجات و رستگاری انسان تاکید می کند.

آن حضرت می فرماید:

 «اگر کسی همه عبادات را انجام دهد و دائما در حال نماز و روزه باشد

و اخلاقش نیکو نباشد نجات نمی یابد و جایگاهش دوزخ است»

(کیمیای سعادت، ج۲، ص۴).

و می فرماید:

 «بنده خدا به سبب اخلاق نیکو در آخرت به بالاترین درجات و منازل

می رسد با اینکه از نظر عبادت ضعیف است»(محجة البیضاء، ج۵، ص۹۳).

و سرانجام اینکه از آن حضرت پرسیده می شود که بهترین چیزی که

 ممکن است خدا به انسان بدهد چیست؟ می فرماید: «اخلاق نیکو».

حال اگر پرسیده شود که جایگاه اخلاق در دین اسلام و آیین محمدی کجاست

و اخلاق در این دیانت از چه شان و منزلتی برخوردار است، چه پاسخی باید داد؟

اگر خداوند تنها از اخلاق پیامبر(ص) تعریف و تمجید کرده و نه از عبادت او

 و نه از جنگ و جهاد او و… و اگر پیامبر اسلام هدف و مقصود از رسالتش را

اتمام و اکمال اخلاق معرفی می کند،

 و اگر آن حضرت دین را مساوی با اخلاق می شمارد

و اگر آن حضرت ایمان منهای اخلاق را ناقص و ناتمام به حساب می آورد

و اگر ارزش هیچ عملی را به اندازه اخلاق نمی داند،

و اگر اخلاق را جبران کننده کاستی های دیگر می شمارد،

و اگر نجات و رستگاری انسان را منوط به اخلاق اعلام می کند،

 پس باید گفت اخلاق یکی از ارکان اسلام نیست،

بلکه رکن اصلی است و عمود اصلی خیمه است که بدون آن خیمه فرو می ریزد.

همچنین باید بگوییم که اخلاق، به تعبیر برخی از دانشمندان، ذاتی اسلام است،

و نه عرضی آن. اگر عرضی یک شیء تغییر کند ماهیت آن تغییر نمی کند،

اما اگر ذاتیات چیزی تغییر کند یا برداشته شود، هویت و ماهیت آن تغییر می کند.

 پس اگر از ذاتیات اسلام اخلاق است، پس اسلام منهای اخلاق ، اسلام نیست.

و باز اگر بخواهیم با تعبیر برخی از عرفا سخن بگوییم که

برای اسلام پوست و مغزی و قشر و لبّی قائلند،

 یا از تعبیر برخی از دانشمندان جدید غربی استفاده کنیم

که برای دین گوهر و صدفی قائل شده اند،

 یا اگر قائل شویم که دین روح و بدنی دارد،

باید بگوییم اخلاق مغز و لب و گوهر و روح اسلام است

و نه پوست و قشر و صدف و بدن آن.

 مطابق همه این تعابیر اخلاق اصل و اساس اسلام است

 و اسلام منهای اخلاق مانند انسان غیر ناطق است.

حال باید بگوییم که اگر جایگاه اخلاق در اسلام اینگونه است،

پس فردی که خود را مسلمان می شمارد

 باید بیش از هر چیز به اخلاق بها دهد و امت اسلامی باید با

 اخلاق نیکویش شناخته شود و باید اخلاق امت اسلامی اخلاق محمد(ص)

 را بازتاب دهد و امت اسلامی خوش اخلاق ترین ملت جهان باشد.

 اگر اینگونه نیست در دینداری امت انحرافی اساسی به وجود آمده است.

و باز اگر اینگونه است،

در محافل علمی اسلامی و حوزه های علوم دین باید اخلاق و علوم اخلاقی

در راس امور باشد و علم اول تلقی شود،

به گونه ای که کسی که از خارج به این نظام درسی و علمی نگاه می کند،

 برجستگی توجه به اخلاق را به روشنی بیابد و به وضوح دریابد که

نه تنها اسلام یک دین اخلاقی است، بلکه اسلام اخلاق است؛

 اخلاق مهم تر از همه احکام فقهی و شرعی است؛

 اخلاق مهم تر از همه احکام عبادی است.

 اما اگر ساختار علوم دینی ما به گونه ای است که چنان نشان می دهد

 که اسلام مساوی شریعت و فقه است و اخلاق امری فرعی و جانبی است،

 کما اینکه از وضع موجود اینگونه به نظر می رسد،

انحرافی عمیق و وحشتناک در دین به وجود آمده است.

و سرانجام، اگر اخلاق از این جایگاه و منزلت در اسلام برخوردار است،

نظامی که خود را اسلامی می نامد باید بیش از هر چیز به اخلاق توجه کند.

باید توجه کند که اخلاق بیش از امور بسیار مهمی مثل

 نماز و روزه و حج و دیگر احکام عبادی دین مهم است.

هم باید توجه تبلیغی نظام به اخلاق بیش از همه امور دیگر باشد

 و هم در عمل این امر را نشان دهد.

اگر اینگونه باشد که در نظامی به یک عمل عبادی مستحب مانند

اعتکاف توجه ویژه شود و یک عمل دیگر مانند رفتن به مسجد جمکران ،

که -اگر اعتبارش ثابت شود- یک عمل عبادی مستحبی است،

بسیار مورد توجه باشد، اما اخلاق هرگز مورد توجه نباشد،

 این نظام انحراف اساسی از دین پیدا کرده است.

اگر دروغ و تهمت و افتراء و فحاشی در میان مسئولان یک نظام رواج داشته باشد

 و حتی در وسط خطبه های نماز جمعه، که یک عمل عبادی است،

 این امور مکرر دیده شود، و اگر قبح دروغ و خدعه و فریب و حیله از بین رفته باشد،

و اگر خشونت و بی رحمی و ناجوانمردی جای مدارا و نرمش

و رحمت و جوانمردی را گرفته باشد،

و اگر تضییع حقوق مسلم مردم جای عدل و داد و قسط را گرفته باشد،

چنین نظامی را به چه معنایی می توان اسلامی خواند؟

 هر چند مسئولان آن در نماز جماعت اول وقت حاضر شوند و هر سال به حج روند

و هر هفته به نماز جمعه آیند و مستحبات دینی معتبر یا غیر معتبر را ترویج کنند.

معیار دینی بودن افراد و نظام ها را پیامبر اسلام اینگونه بیان می فرماید:

«به زیادی نماز و روزه مردم نگاه نکنید؛ به زیادی حج و زکات مردم نگاه نکنید؛

 به زیادی کارهای خیر و تهجد شبانه مردم نگاه نکنید؛

بلکه به راستی گفتار و اداء امانت نگاه کنید»(شیخ صدوق، الامالی، ص۲۷۹).

و امام صادق(ع) می فرماید:

«فریب نماز و روزه مردم را نخوررید، زیرا آدمی چنان به نماز و روزه خو می کند

 که اگر آنها را ترک کند احساس ترس می کند؛

بلکه آنان را به راستگویی و امانت داری بیازمایید»(الکافی، ج۲، ص۱۰۴).

و می فرماید:

«خداوند تعالی هیچ پیامبری را نفرستاد مگر به جهت راستی در گفتار

 و بازگرداندن امانت، چه صاحب آن نیکوکار باشد و چه بدکار».

به قول مولوی :

او به تیغ حلم چندین خلق را
                        وا خرید از تیغ چندین حلق را

تیغ حلم  از تیغ  آهن   تیزتر
                         بل ز صد لشکر  ظفر انگیزتر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

(مهدی جان) مگر نمی‌بینی، با نام توچه ها که نمی‌کنند!



مولاي من اقاي من


سلام

  آنقدر از مولای غایب از نظر گفتند و گفتند،

آنقدر مدعیان دروغین روایت جعل کردند،

آنقدر دین فروشان حکایت تشرف نقل کردند،

آنقدر دکانداران عرفان درمکاشفاتشان،

مولایمان را تبلیغ کالای عرفان دروغین‌شان کردند،

آنقدر زاهدان شب زنده دار خوابش را دیدند

و معبران بارگاه تعبیر به خیر کردند که دیگر مردمان

حق و باطل را گم کردند، سره از ناسره نشناسند،

فرق اصل و بدل ندانند، لعل و خزف در برشان یکسان است.

پس همه را به دور انداختند، همه چیز را منکر شدند،

امروز اگر حجت حق، مهدی منتظر روحی له الفداء تکیه بر کعبه زند

و با هزار معجزه آشکارفریاد " انا بقیة الله " سر دهد،

این مردمان باور نمی‌کنند

می‌خواستم چند سطری برای مولایم نامه بنویسم

و درد دلی کنم، با خود گفتم، مگر او امام زمان من نیست،

مگر او نمی‌بیند که چه می‌کشم،

مگر نه این که ما را به امام زمانمان ارجاع داده‌اند،

پس دردم را به خودش می‌گویم و از خودش جواب می‌خواهم.

  کاغذ و قلمی برداشتم، مکثی کردم، عنوان نامه چه باشد؟

مگر نه این که او حجة الله است، خلیفة الله است،

خلیفه رسول الله است ، معظم است و معظم زاده،

از سلاله اولیا ست، خاتم اوصیاست، منجی عالم است،

منتقم زهرا و حیدر است، خونخواه حسین است،

صاحب الامر است، از اصلاب شامخه و ارحام مطهره است،

عین الله است، اذن الله است، ید الله است، سیف الله است،

ولی الله است، او بقیة الله اعظم است،

پس بالای نامه ام نوشتم

" بقیة الله الاعظم، حضرت حجة ابن الحسن المهدی المنتظر

روحی و ارواح العالمین لک الفداء " 

بعد خواستم نامه را آغاز کنم،

دیدم نه، نمی‌توانم بنویسم،

آخر جدش امیر مومنان علیه السلام فرمود :

با ما چون سلاطین سخن نگویید"

دیدم مولای من نمی‌پسندد که با قطاری از القاب بلند و بالا خطابش کنم،

من هم با آن همه القاب دیگر نمی‌توانم درد دل کنم،

کاغذم را عوض کردم و در حالی که اشک می‌ریختم

و صدای مداح اهل بیت که خودمانی با مولایمان حرف می‌زد را می‌شنیدم،

نامه را چنین نوشتم:

  مولای من، آقای من، مهدی جان،سلام؛

پسر فاطمه، سلام؛  یادگار حیدر، سلام؛ 

منتقم حسین، سلام؛ پدر و مادرم به فدایت، سلام؛

جانم بقربانت، سلام؛

  دلم تنگ توست، کجایی؟ تا کی فراق؟  تا کجا حیرانی؟

تا کی بی کسی؟ تا کجا سرگردانی؟

مگر نمی‌بینی، با نام تو،چه ها که نمی‌کنند!

راویان چه روایت می کنند ؟

عابدان چگونه عبادت می‌کنند ؟

شافعان که را شفاعت می‌کنند ؟

فقیهان مکتب نرفته دعوی فقاهت می‌کنند !

مراجع هزار هزار مرجعیت می‌کنند !

زاهدان تظاهر به زهد و ریاضت می‌کنند !

عارفان جعل معرفت می‌کنند !

مجاهدانِ خانه نشین لاف مجاهدت می‌کنند !

حافظان از دینی دگر حفاظت می‌کنند !

حامیان ازطاغوت حمایت می‌کنند !

معاشران با یاری دگر معاشرت می کنند !

مصاحبان با غیر مصاحبت می‌کنند !

دلبران با دیو خلوت می‌کنند !

تاجران خسران تجارت می‌کنند !

معامله‌گران غش در معاملت می‌کنند !

قاضیان به رشوه قضاوت می‌کنند!

مجلسیان با دوزخیان مجالست می‌کنند!

والیان به نیابت تو ولایت می‌کنند!

حاکمان به حکم تو حکومت می‌کنند!

امرا به اذن تو امارت می‌کنند!

وزرا برای تو وزارت می‌کنند!

مدیران در سایه تو مدیریت می‌کنند! 

حتی خائنان با نام تو خیانت می‌کنند!

مزاحمان به نام تو مزاحمت می‌کنند!

عشرتگران نیز با پول تو عشرت می‌کنند!

جاهلان در کشور تو جهالت می‌کنند!

و جانیان با اسم تو جنایت می‌کنند!

و چون همه بد می‌کنند، شاکیان از تو شکایت می‌کنند!

و این درد من است.

  مولای من؛

تو از همگان پنهانی، اما همه اینها از تو خرج می‌کنند،

ما تو را نمی‌بینیم و صدایت را نمی‌شنویم،

اما این همه خواب و مکاشفه و روایت بر منبرها ز چیست؟

آقای من؛

دیروز جوانی برایم نامه نوشته بود، او بی کسی ام را به رخم کشید،

او مرا یتیم یافته بود، نوشته بود، باشد می‌پذیرم که امام شما غایب است

تا دشمنانی که اجداد طیبین و طاهرینش را کشتند او را هم نکشند،

می‌پذیرم که مصلحت در پنهان بودن از انظار است،

می‌پذیرم که تا یاور نداشته باشد قیامش بی‌معناست،

می‌پذیرم که باید جامعه آماده ظهور شود و مردم او را بخواهند،

اما چگونه است که ما باید برای ظهور او و آگاهی مردم تلاش کنیم

و او که علم لدنی دارد،

او که تفسیرقرآن امیرالمومنین علیه السلام را همراه دارد،

او که ذوالفقار علی و عبای پیامبر(ص) را به یادگار دارد،

او که خاتم ولایت بر انگشت دارد، چرا در هدایت ما کاری نمی‌کند،

امروز که دنیای مجازی گسترده است،

می‌توان پنهان بود و در دنیای مجازی معارف ناب نبوی و علوی را منتشر کرد،

می‌توان بدون حضور و در فضای اینترنت پاسخ یاوه‌گویان را داد،

می‌توان مدعیان دروغین را رسوا کرد،

و من دیدم فقط و فقط می‌توانم دست به دامان خودتان شوم،

من از شما جواب می‌خواهم،

چه بگویم به جوانی که مرا به چالش کشیده است؟ 

  مولای من چه می‌شد که در یک سایت،

معارف ناب علوی از سر چشمه مهدوی منتشر می‌شد؟

دیگر همه مدعیان دروغین بساط خویش جمع می‌کردند و دکانشان می‌بستند،

چه می‌شد که تفسیر قرآن مهدی زهرا در اختیار مردم قرار می‌گرفت،

آنوقت دیگر هر کسی  به خیال خود ره افسانه نمی‌زد.

  آقای من دردی در سینه دارم که درمانش تویی تو.

والسلام علیکم و رحمة الله


سرباز کوچک سپاهتان


 

آشپزی (سياست مدرن)



راستش دیروز

نمایندگان مجلس که وظیفه قانونگذاری دارند،

بجای نشستن و فکر کردن، برخاستند و شعار دادند،

تا این جای کار فقط دون شان قوه مقننه بود،

اما چه اشکالی دارد،

نمایندگان مجلس هستند و مایلند این گونه

احساسات خود را بیان کنند، آزادی بیان یعنی همین!

اما یک شعار جالب بود!

آنها تقاضای اعدام سه نفر از روسای دولت ها و مجلس سابق را داشتند!

این وظیفه قوه قضائیه است و حتی در آن قوه هم قاضی باید مستقل باشد

و رئیس قوه هم نمی تواند از قاضی درخواستی کند!

حال قوه مقننه کار قضا می کند

و نمایندگان حکم اعدام صادر می فرمایند

و مراحل دادرسی را هم فراموش نموده و رای صادره را مستقیم

برای اجرای احکام می فرستند - البته با مشت های گره کرده -

و دولت ( قوه مجریه) برای خودش قانون وضع می کند

و مجلس را متهم به بی قانونی می کند

و جالب این که قوه قضائیه هم در مورد

مسائل امور خارجه مصاحبه و سخنرانی می فرمایند،

چه آش شله قلمکاری شد! این هم یادداشت آشپزی ما!

می بینید که سیاسی هم نیست، همان آشپزی مجاز است!

 خوب وقتی مجلس کار قضایی کند

و دولت قانونگذاری فرماید و قوه قضاییه به امور اجرایی بسنده نماید!

چه اشکالی دارد ما هم به آشپزی مشغول باشیم!


1389/11/27