دلیل دروغ گفتن مردان
دلیل دروغ گفتن مردان
یه روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ،
تبرش افتاد تو رودخونه.وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد:
چرا گريه ميكني؟هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟
هيزم شکن جواب داد: " نه". فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي
برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني آمد و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد
و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.
هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد:
که چرا گريه مي کني؟ مرد گفت ،اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "
فرشته رفت زير آب و با یک زن بسیار زیبا برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
هيزم شکن فرياد زد" آره ".فرشته عصباني شد. " تو تقلب کردي، اين نامرديه. "
هيزم شکن جواب داد : ای، فرشته من ،منو ببخش. سوء تفاهم شده.
ميدوني، اگه نه" ميگفتم تو ميرفتي و با یک زن زیبای دیگه مي اومدي.
و باز هم اگه به اون هم "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي
و من هم ميگفتم" آره" . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي.
اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم،
و به همين دليل بود که اين بار گفتم آره.
نکته اخلاقي اين داستان اينه که
(هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و منطقیه!!!!!!!!!!(