نامه ای از یک دوست



به نام خدا که از همه کس صبور تر است

امشب که دلم از همه جا و همه کس و همه چیز گرفته بود

دوست داشتم در دلم را کسی بشنود که معلوم است هنوز

شکم از مال یتیمان بی پناه پر نکرده و بر تخت قدرت تکیه نزده.

هنوز به عنوان یک دوست می شناسمش و به او اعتقاد دارم

 
شیرینی مطالبش بر تلخی کامم می افزاید.

آخر مسلمانم  علاقه ای به مومن شدن نیست

اگر این ذره مسلمانی مارا به کفر مطلق تبدیل نکنند

دلم از آتش است و دوستان و دشمنان بر آتش آن هیزم می افزایند

بار ها و بار ها از تلخی کامم سخن گفته ام نه با آدم ها،بلکه با خدا،

دچار سردرگمی عجیبی هستم در شناخت ظلم و تشخیص ظالم.

مردم عوام مانده اند و روشنفکران چون علی (ع) خانه نشین شد

از لنین و استالین و هیتلر درس ازادی نقل می شود،

از واشینگتون و روزولت سخنان زیبا نقل می کنند 

حال آن که کتاب علی در طاقچه ها خاک می خورد

آقایی بر منبر گفت،

 قربان امام علی بروم که مردمان عرب نفهم 25 سال خانه نشینش کردند.

گفتم امام علی 1400 سال است که خانه نشین است.

و نفهمی مردم تا کنون ادامه دارد.

در کشور ما روزی هزار بار مسلم تنها می ماند

و روزی هزار بار حسین فریاد می زند

 آیا کسی هست که مرا یاری دهد؟؟؟

هنوز نمی دانیم در مملکت خودمان چه کاره ایم

 تصمیم به مدیریت جهان می گیریم

و تصمیم به صدور انقلاب می گیریم

کسی با شما صحبت می کند که

 در خواست همکاری ثروت پرستان را

در حالی رد می کند که در فقر غوطه ور است

و معتقد است آزادی ارزش بیشتری از پول دارد

آزادی ثروت اصلی انسان است و خدا آن را به آدمی هدیه کرده

پس کسی نخواهد توانست آن را از آدمی بگیرد

در پایان دوست دارم از شما پاسخی بدستم برسد 

تا سر لوحه ی زندگانی خود گردانم


سپاس